|
سلام به همه دوستای گلم خیلی وقته آپ نکردم نمیدونم چرا دوست نداشتم چیزی از خاطراتم بگم.هروقت میومدم به وبلاگم سر میزدم یاد خاطراتم می افتادم به خاطر همین نیومدم اما کاش اومده بودم که یادم نمی رفت... تو این مدت خیلی اتفاقا افتاده خیلی...اتفاقایی که الان وقتی یادم میاد اشکام نا خودآگاه میریزه.بازم خریت بازم بچگی...کم کم تعریف میکنم که چی سرم اومده تا همتون بدونین راستی کنکورمو بد ندادم اما زیاد از نتیجش راضی نیستم نه که خیلی درس خوندم برام دعا کنین این روزا خیلی احساس تنهایی میکنم + نوشته شده در چهارشنبه یازدهم شهریور 1388 3:32 توسط تنهارهگذر |
سلاممممممممممممممممممممم
من فردا کنکور دارم برام دعا کنین
+ نوشته شده در چهارشنبه سوم تیر 1388 10:7 توسط تنهارهگذر |
روزي كه مي گفتي من با تو مي مانم + نوشته شده در پنجشنبه دهم اردیبهشت 1388 23:59 توسط تنهارهگذر |
سلام به همه دوستای گلم دلم واسه همتون یه ذره شده اما چی کار کنم درسا خیلی فشرده شده.درسای مدرسه از یه طرف کلاس کنکورا هم از طرف دیگه.حسابی سرم شلوغه.دعا کنین قبول شم خیلی کم میام نت.فعلا بای دوستای عزیزمممممممممممممممممممم
دلم تنگ میشه راستی میام نظرای قشنگتونو میخونم بهتون سر میزنم + نوشته شده در چهارشنبه سی ام بهمن 1387 12:14 توسط تنهارهگذر |
تو مال من بودی چی شد ازم جدا شدی چرا زدی زیر قولت بی وفا شدی گفتی من دلتو شكوندم حالا میگم ببخشید تو به بزرگی خودت ببخش این عاشق دیوونت نفهمید یكی داره بین من وتو اتیش میسوزونه چشم نداره ببینه من شدم دییونه دارم میگم من بی تو هیچم گم میشم توی دیوونگی این دفعه را باید ببخشی تو بكن مردونگی درسته كه پیش چشات خیلی كمم چی كار كنم تو دنیا فقط دیوونگی را بلدم نرو, نذار قلبم توی غم دوریت بسوزه نذار این با بشم توی امتحان عشقت رفوزه ثابت میكنم توی دنیا هیچكی مثل من تو را دوست نداره تو هم دست رد نزن به سینه ی این عاشق اواره قول میدم جبران كنم برگرد پیشم دوباره میمیرم اگه بشنوم بگی دلم دیگه دوست نداره نگو به من گریه زاریتم فایده نداره این كارا روی من اثر دیگه نداره اشكام داره توی چشمام می درخشه + نوشته شده در سه شنبه سوم دی 1387 19:59 توسط تنهارهگذر |
کاش آسمان ميدانست درد من چيست
این شعرو یکی از دوستای گلم به اسم تیام واسم فرستاده.ازش ممنونم.ولی خیلی وقته ازش خبر ندارم + نوشته شده در یکشنبه دهم آذر 1387 21:30 توسط تنهارهگذر |
+ نوشته شده در شنبه هجدهم آبان 1387 23:4 توسط تنهارهگذر |
تنهام بذار دیگه نمی خوام کسی رو دوست داشته باشم دیگه نمی خوام عاشق باشم نمی خوام.می فهمی؟
خسته شدم طاقت دیدن اشکاتو ندارم خودتم میدونی من فقط یکی رو دوست داشتم فقط یکی.تو که میدونی چرا توقع داری تو رو دوست داشته باشم . دیگه نمی خوام خسته شدم از دوست داشتن و عشق.تنهام بذار خواهش می کنم.نگو دلم سنگه نگو درکت نمی کنم باور کن درکت می کنم اما نمی خوام دیگه کسی بیاد تو زندگیم.اینو بفهم خواهش می کنم ................................... من فقط یکیو دوست داشتم که اونم رفت یعنی خودم خواستم واسه موندنش تلاش نکردم آخه اون اصلا نمی دونست دوست داشتن یعنی چی...نمی خوام دیگه در موردش فکر کنم.حالا یکی دیگه پیدا شده میگه عاشقه + نوشته شده در پنجشنبه نهم آبان 1387 2:1 توسط تنهارهگذر |
امشب گريه ميكنم .گريه ميكنم برا تو براي خودم براي تموم اونايي كه خواستن گريه كنن نتونستن. برا ي تمام اون چيزي كه خواستي ونبودم خواستم وبودي. امشب گريه ميكنم به وسعت دريا به وسعت بيشه به وسعت دل عاشق.براي تو...براي تو....و به پاس احترام تمام تحقيرهايي كه از ديگران شنيدم وهنوز شكست نخوردم + نوشته شده در جمعه سوم آبان 1387 23:22 توسط تنهارهگذر |
این روزا خیلی احساس تنهایی می کنم با این که پیش دانشگاهییم و باید واسه کنکور بخونم اما هیچ انگیزه ای ندارم برام دعا کنین + نوشته شده در دوشنبه بیست و نهم مهر 1387 14:33 توسط تنهارهگذر |
خیلی وقته دلم نمی گیره دلم برا گریه کردنم تنگ شده البته نه که دلم نمی گیره می گیره اما نه مثه قبلا.فکر نمی کردم اینقدر زود بتونم یکیو فراموش کنم اما کردم یعنی خودش بهم کمک کرد نمی دونم فکر می کنه کیه یا چه آدما بزرگیه که دخترا برا داشتن رابطه با اون باید به دیگران پز بدن خیلی خودخواهه حالا فهمیدم لیاقت عشق و دوست داشتن و نداشت همون بهتر که فراموشش کردم فقط امیدوارم تو کاراش و زندگیش موفق باشه + نوشته شده در یکشنبه بیست و یکم مهر 1387 22:55 توسط تنهارهگذر |
+ نوشته شده در جمعه نوزدهم مهر 1387 23:22 توسط تنهارهگذر |
+ نوشته شده در جمعه دوازدهم مهر 1387 1:49 توسط تنهارهگذر |
شعری که تو پست قبلیم گذاشتم ماله یکی از دوستام بود به اسم نیاز.نیاز امشب حالش خوب نبود تا الان داره بهم اس ام اس میده دلش گرفته حرف مرگو می زد خیلی سعی کردم دلداریش بدم و امیدوارش کنم فکر کنم تا حدودی موفق شدم اما شما هم براش دعا کنین + نوشته شده در شنبه ششم مهر 1387 3:21 توسط تنهارهگذر |
شب آخر واسه داشتن بابا رسیده
آدما بیدار بمونین آخه آقا می خواد بره آدما دیگه بابا نداریم خون ببارین فرق بابامون شکافته زجر بالینه آدما زار بزنین یتیم شدیم بابامون رفت آدما خون ببارین بابامون رفت نخلای باغ بابا دارن گریه می کنن واسه موندن آقا بچه شونو قربونی می کنن شبای تاریک دنیا واسه بابا دلشون تنگه بی بابا صبح شدن براشون ننگه همه عاشقای بابا می خوان که اون بمونه بابا دلش شکسته میخواد که زودی بره آدما بی بابا شدیم خون ببارین کاسه های شیرتونو به همه دنیا بدین بی بابا دنیا تمومه شب نداریم بی بابا هر کار کنیم دنیا نداریم + نوشته شده در دوشنبه یکم مهر 1387 17:29 توسط تنهارهگذر |
امشب شب نوزدهم ماه رمضونه.دلم می خواست امشب هم مثه سالای قبل می رفتم مسجد و خودمو خالی می کردم اما نشد آخه دوستام هیچکدوم نیستن باید با مامان می رفتم با مامان هم بری که نه می تونی اشک بریزی نه هم میتونی با خدا بلند بلند حرف بزنی...سالای قبل این شبا یه حال و روز دیگه داشتم...خدا جون خیلی دوستت دارم تنهام نذار + نوشته شده در شنبه سی ام شهریور 1387 2:35 توسط تنهارهگذر |
نمی دونم هنوز دوستش دارم یا نه؟ خدایا کمکم کن...
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و هشتم شهریور 1387 18:1 توسط تنهارهگذر |
رفتم که نباشم سر راهت + نوشته شده در پنجشنبه بیست و هشتم شهریور 1387 17:43 توسط تنهارهگذر |
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و ششم شهریور 1387 6:32 توسط تنهارهگذر |
چه سخته آدم دوباره به دیواری تکیه بده که 1بار آوارش روش ریخته
+ نوشته شده در شنبه شانزدهم شهریور 1387 4:7 توسط تنهارهگذر |
امشب بدجور دلم گرفته + نوشته شده در جمعه پانزدهم شهریور 1387 3:24 توسط تنهارهگذر |
می دونی چرا وقتی گریه می کنی آروم می شی؟!چون اشکهای سردت قبل از اینکه از مجرای چشم سرازیر بشه یه سری به قلبت می زنه .بعد قلبت که خیلی داغه حرارتشو می ده به اشکات و اشکات گرم می شن.اونوقت اشکات هم سرما شو نو می دن به قلبت.اینجوریه که اشکات گرم می شن و قلبت سرد و آروم... + نوشته شده در چهارشنبه سیزدهم شهریور 1387 23:33 توسط تنهارهگذر |
دیگه حالم از جمله دوستت دارم بهم می خوره + نوشته شده در پنجشنبه هفتم شهریور 1387 4:59 توسط تنهارهگذر |
حالا اومده میگه دوستت دارم یکی بهش بگه چرا اومدی؟اومدی دوباره با احساس من بازی کنی؟توکه گفتی من برات یه سرگرمیم خوب می رفتی یه سرگرمیه بهتر پیدا میکردی چرا اومدی سراغ من؟؟؟؟؟؟؟؟ کاش دوستت نداشتم و جوابتو نمی دادم که حالا گیج و حیرون باشم... + نوشته شده در جمعه یکم شهریور 1387 5:2 توسط تنهارهگذر |
+ نوشته شده در پنجشنبه سی و یکم مرداد 1387 4:31 توسط تنهارهگذر |
من مي خواستم تو به من عادت نكنی من بهت عادت كردم مي خواستم تو عاشق نباشی من عاشقت شدم مي خواستم من برات مثل بقيه باشم تو برام از همه مهم تر شدی مي خواستم تو سكوت نكنی خودم سكوت كردم مي خواستم تو هيچ وقت آزارم ندی من تا حد توانم آزارت دادم مي خواستم با تو مثل گذشته ام عهد نبندم اما خودم سر عهد نبسته موندم مي خواستم تا هميشه بهم خوبی كنی من بهت بدی كردم مي خواستم بری دنبال زندگيت اما تو همه ی زندگيم شدی + نوشته شده در سه شنبه بیست و نهم مرداد 1387 3:22 توسط تنهارهگذر |
امروز هم احساس تنهایی می کنم .تنهای تنها در سرزمین ناآشنایان حقایقی که از آن گریزانم. در این میان به دنبال کسی می گردم تا حرف دلم را برایش بازگو کنم . اما وقتی که از همه چیز و همه کس و همه چیز نا امید می شوم به خلوت ترین مکان پناه می برم و به دور از چشم دیگران اشک می ریزم .اشکهایی که بیان کننده ی دردهای درونی ام هستند... + نوشته شده در سه شنبه پانزدهم مرداد 1387 13:57 توسط تنهارهگذر |
توبه می کنم که دیگر کسی را دوست نداشته باشم حتی به قیمت سنگ شدن توبه می کنم دیگر برای کسی اشک نریزم حتی اگر فصل چشمانم برای همیشه زمستان شود چشمانم را می بندم توبه می کنم دیگر دلم برایت تنگ نشود حتی چند لحظه!قول میدهم نامت را بر زبان نیاورم لبهایم را می دوزم توبه می کنم دیگر عاشق نشوم قلبم را دور می اندازم و برای همیشه به کویر تنهایی سلام می کنم + نوشته شده در سه شنبه پانزدهم مرداد 1387 0:40 توسط تنهارهگذر |
نمی دونم از کجا شروع کنم قصه تلخ سادگیمو نمی دونم چرا قسمت میکنم روزای خوب زندگیمو چرا تو اول قصه همه دوستم میدارن وسط قصه میشه سر به سر من میذارن تا می خواد قصه تموم شه همه تنهام میذارن می تونم مثله همه دو رنگ باشم دل نبازم می تونم مثله همه یه عشقه بادی بسازم تا با یه نیش زبون بترکه و خراب بشه تا بیان جمش کنن حباب دل سراب بشه می تونم بازی کنم با عشقو احساس کسی می تونم درست کنم ترس دل و دلواپسی می تونم دروغ بگم تا خودمو شیرین کنم می تونم پشت دلا قایم بشم کمین کنم ولی با این همه حرفا باز منم مثله اونام،یه دروغگومیشم همیشه ورد زبونا یه نفر پیدا بشه به من بگه چی کار کنم؟با چه تیری اونی که دوسش دارمو شکار کنم؟ من باید از چی بفهمم چه کسی دوسم داره؟
توی دنیا اصلا عشق واقعی وجود داره؟
+ نوشته شده در دوشنبه چهاردهم مرداد 1387 5:43 توسط تنهارهگذر |
ستاره هایی که هر شب به بهونه دیدن ماه روشن تر میشن با رفتن ماه یکی یکی خاموش شدن و مردن...اون ماه تویی و اون ستاره ها بند بند وجودم + نوشته شده در پنجشنبه دهم مرداد 1387 4:47 توسط تنهارهگذر |
|